لسان الملك سپهر

376

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

جانب آن ردا را گرفته تا بدانجا كه بايست حمل دادند . آنگاه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به دست مبارك حجر را برگرفت و در جاى خود نهاد و سخن كوتاه گشت ، و ديوار كعبه را همىبرآوردند تا به شانزده ( 16 ) ذراع برسيد و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ايشان را اعانت مىفرمود ، اما قريش سنگها را در پيش جامه نهاده حمل مىدادند و عورت ايشان مكشوف مىگشت . عباس با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد كه : شأن تو در اين كار چيست ؟ فرمود : نهيت ان امشى عريانا عباس اين سخن را تا آنگاه كه بعثت آن حضرت ظاهر نبود مخفى مىداشت . بالجمله چون ديوار بدانجا رسيد كه بايد سقف برنهاد ، از بهر چوب بيچاره ماندند ، چه در مكه چوب اندك بود ، در اين وقت چنان افتاد كه نجاشى خواست تا در شام بنيان كليسائى كند ، پس سفينه‌اى از چوب حمل كرد و با چند تن از چوب‌تراشان به سوى شام گسيل نمود و زر و سيمى كه لايق آن كار بود هم بفرستاد ، از قضا صرصرى « 1 » عاصف برخاست و لجام آن كشتى بستد و در كنار ساحل جده در وحل « 2 » بنشاند ابو طالب و بزرگان قريش اين بشنيدند و بدانجا شدند تا آن چوب‌ها را از بهر خانهء كعبه خريدارى كنند . مردم نجاشى گفتند : ما بىاجازت نتوانيم اين كار كرد . پس نامه به نجاشى كردند و او را از قصه آگهى دادند ، نجاشى فرمود كه : من آن چوب و زر و سيم را در راه مكه نهادم ، با قريش بگذاريد كه آن خانه را به پايان برند . چون اين خبر با قريش آمد شاد شدند و آن چوب‌ها را به مكه آوردند و به اندازهء سقف خانه يافتند و آن سقف را بر شش ستون نهاده كار به پاى بردند و امروز آن خانه هم بر آن اساس است و اگر وقتى به دست حجاج يا ديگر كسان خللى پذيرفته در جاى خود مذكور خواهد شد . و رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله خبر داده كه آن خانه مبارك عاقبت بدست مردم حبشه خراب خواهد شد ؛ و ديگر آبادى نخواهد يافت ، چنان كه از اين كلمات معلوم شود : قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله تجيء الحبشة فيخرّبونه خرابا لا يعمر بعد ذلك ابدا .

--> ( 1 ) . صرصر : باد تند ( 2 ) . وحل : گل